عماد الدين حسن بن علي الطبري
199
مناقب الطاهرين ( فارسي )
بشكافت « 1 » و آن دوزخى به دوزخ رسيد . امّا وحشى گفت كه خواجهء من مرا وعدهء آزادى داده بود به قتل يكى از اين سه ؛ محمّد يا على يا حمزه . « 2 » حليس بن علقمه گفت : ابو سفيان را ديدم كه بر سر اسب بن نيزه در دهن حمزه مىزد . من گفتم : نكن ؛ كه سيّد قومى است پسر عمّ خويش را بعد از مرگ چه نكال مىكند ؟ ! آن شقى دوزخى خجل شد و گفت : من بد كردم . اين گناه بر من بپوش . و گويند : نيزه بر دهان وى مىزد و مىگفت : ذق يا عقيق . يعنى : يا عاق . و مشركان با جملهء شهدا مثلهها كرده بودند ، امّا با حمزه زيادتتر ، مگر با حنظلة بن ابى عامر كه پدر وى با مشركان بود نگذاشت كه وى را مثله كنند . رسول ( صلعم ) چون حمزه را چنان بديد بگريست و گفت : لامثّلنّ بسبعين من قريش . فانزل اللّه تعالى : « وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ » . « 3 » فقال ( صلعم ) : بل اصبر . رسول ( ص ) چشم بر آن كوه انداخت و گفت : كيست آن كه ملائكه وى را مىشويند ؟ زنى گفت : شوهر من است حنظلة بن ابى عامر . وى از خانه بيرون آمد به غزا و جنب بود . زيرا كه شهيد معركه را غسل نيست رسول ( ص ) چون بديد كه ملائكه وى را مىشويند . و از حال حنظله از رسول ( ص ) پرسيدند . گفت : خداى تعالى نخواست كه شهيد راه وى جنب در عرصهء قيامت آيد ، بفرمود تا ملائكه وى را غسل جنابت كردند .
--> ( 1 ) - عبارت در نسخهها چنين است . و ليكن در اعلام الورى / 92 آمده است : « و شاخ در شكم او نهاد و پاره كرد . و وى ندا در مىداد : وا ذلّاه ! تا آنكه بز دو شاخ خود را از ترقوه بيرون آورد . » ( 2 ) - در همهء نسخهها اين عبارت بريده است . بنگريد به : اعلام الورى / 92 . ( 3 ) - نحل ( 16 ) / 126 .